مگنولیا

Saturday, January 27, 2007

دلم گرفت یهو

بعد از قرنی سلام.
من خوبم...
گفتم تا قبل اینکه کل تایپ فارسی یادم بره و دوباره ساعت ها بشینم و بال بال بزنم تا دو خط تایپ کنم بیام بگم که من دیگه نمی نویسم. البته یه کم تابلو بود با این تاخیر زیادم ولی خب گفتم بگم بهتر ِ.
دیگه نوشتنم نمیاد ،یعنی نوشتن تو وبلاگم نمی یاد. هی خودم رو سانسور می کنم هی نگرانم چیزی نگم کسی ناراحت شه و هی مجبورم صبر کنم آخر هفته شه به اینترنت دسترسی پیدا کنم هم حرفام یادم میره هم حس و حال اون مطلبم می ره. در نتیجه دوباره رفتم رو کاغذ.
اینجا رو خیلی دوست دارم. دلم شدیدا ً براش تنگ می شه. الان پاکش نمی کنم چون برای درست کردم تاریخ نوشته هام که سیوشون کردم احتیاج به اینجا دارم ولی وقتی وقت کردم و تنبلی رو گذاشتم کنار این کار رو هم می کنم.

به همتون سر می زنم و اگه کامنت نمی ذارم دلیل بر بی معرفتیم نیست. دلم تنگ می شـــــــــــــــــــــــه...