مگنولیا

Saturday, October 28, 2006

یه ساعت ِ دارم واسه تایتل فکر می کنم چه سخته ها

تنبلی و بیکاری چه کیفی میده ها! این هفته هم بالاخره گذشت. نمیدونم چرا انقد درس ها و کارا زیاد شده. دیگه شب ها که شش ساعت اینطورا می خوابم و از صبح کله سحر تا شب دانشگاهم. دیشب هم که تا نه دانشگاه بودیم بعد با پرت و پلا اومدیم خونه ما نشستیم چیت شیت ***بنویسیم (یه برگه که اجازه داشتیم ببریم سر جلسه امتحان و آزاد بودیم روش هر چی می خوایم بنویسیم) چیت شیت نوشتن هم خودش کلی وقت گیر ِ که آدم ببینه چیا لازم می شه و کدوم فرمول ها مهمتر ِ. همیشه سر نوشتن چیت شیت با یه عالمه خودکار رنگی با فونت فینگیلی شروع می کنم بعد همه معلوماتم تو نصف صفحه تموم می شه و بقیش رو چون دلم نمیاد خالی بذارم همه مثال های کتاب رو می نویسم. و اما امتحان بســـــــــــــــی آسون بود و اینجانب چون چشم دیدن امتحان های آسون رو ندارم خراب کردم. از اون امتحان ها بود که از لحظه ای که می گه شروع باید با سرعت برق می نوشتیم و هی با ماشین حساب عدد در میاوردیم تا لحظه ای که می گفت تموم. اونم بدون اینکه چیزی رو ندونی ،که بخوای وقت بذاری یا یه اشتباه بکنی. منم اســـــــــتاد در زمینه اشتباه های خرکی. اصولا ً همیشه باید هر چی حل می کنم دوباره چک کنم چون امکان نداره هر دو بار یه عدد در بیارم. خب چون سر این امتحان وقت نداشتم با وجود بلد بودن و داشتن همه فرمول ها ور دلم هیچ کدوم از جوابام مثل بقیه نیست و حسابی آف می زنه. بعدم که اومدم خونه جبران خواب و بخور بخور و تنبلی. هی می گم بشینم درس بخونم راه نداره!
و اما شوک برانگیزترین خبر این هفته!!! یک شنبه هفته ی پیش اهالی منطقه قطب نشین اولین برف پاییزی رو مشاهده کردن! یعنی در آخرین روز های مهر، بـــــــــــــرف!!! تو کتابخونه بودم که چشمم به جمال زیبای برف روشن شد. یادمه ایران که بودم همه ذوق و شوقم واسه برف اومدن و راه رفتن تو برف و دیدن زمین و درختها و ... بود. از ذوق می مردم وقتی از خواب بیدار می شدم می رفتم جلو پنجره می دیدم زمین سفید ِ و داره ریز ریز برف میاد یا صدای مامانم میومد که مگی برف و انگار من رو برق گرفته سریع از خواب می پریدم و از ذوق جیغم می رفت هوا. ولی اینجا... ا ِ ی جوووووووونی... شروع که می شه دیگه ول کن مملکت نیست. هواش که جوری نیست بشه رفت تو برف راه رفت همچین درجا یخ می زنی. بعدم انقد میاد که همیشه به مدت شش ماه همه جا رو سفید می بینی.
آ
آها راستی یه غر شدید که می خواستم بزنم واسه روز امتحان های فاینالم ِ. امتحان الکترونیک و مطلبم **هر دوش افتاده تو یه روز. یکی نه صبح یکی دو بعد از ظهر. یعنی بیچاره شدم. واسه هر دوش هم سه روز وقت دارم و مجبورم از الانا کم کم شروع کنم هی یه دوره ای هم از اول کتاب ها بکنم. خیلی نامردن... سه روز قبل اینا اقتصاد دارم و پنج روز بعدش سی پلاس پلاس. آخه سی پلاس پلاس هم درس ِ که واسش پنج روز وقت بخوام؟؟؟ این از این درسایی ِ که یا فهمیدی پس همه چی حل ِ یا نفهمیدی و عمرا ً اگه بفهمی.
تواین هفته دیروز و پریروز که اینترنت آزاد بود از دانشگاه که رسیدم خونه شام خوردم همچین خروپفم رفت هوا که اصلا ً نفهمیدم کی و چطوری خوابیدم و دوباره از فردا هم که ممنوعیت و از پس فردا هم که هفته جدید!
وسط هفته بیشتر نوشتنم میاد و هی حرف دارم. آخر هفته یادم می ره همش. حالا این هفته یه ورقه بر می دارم هر چی خواستم می نویسم که باز یادم نره.


Thursday, October 26, 2006

فقط غـــــــــــــــر ، شرمنده

تازه نیم ساعت اینطوراس از دانشگاه رسیدم خونه. بیحال و خسته و غرغروام شدیداااااااااااا. این هفته همش از ساعت نه صبح تا نه ، ده شب دانشگاه بودم. این شنبه امتحان میان ترم مطلب* (متلب*؟؟) دارم(یه هفته مطلب نمی خوندما! امتحان الکترونیک و تمرین سی پلاس پلاس هم داشتم!) الانم که نشستم اینجا هی واسه خودم چرت می زنم ولی اصلا ً جون اینکه پاشم مسواک بزنم رو ندارم. انقد این هفته هی نوشتنم میومد با کلی حرف ، ولی یا نمی رسیدم یا وقتایی که می رسیدم و جون داشتم، ممنوع الاینترنت بودم. امشب هم که می تونم تا هروقت دلم خواست اینجا باشم یکی باید دو طرفم چوب بذاره من رو با طناب بهش ببنده چون اصلا ً نمی تونم خودم رو نگه دارم. تازه فردا شب هم که آزادم تا دیر وقت دانشگاهم و شنبه صبح هم امتحان دارم (استاد احمق امتحانش رو گذاشته شنبه صبح!!!) خب دیگه فقط اومدم یه ابراز وجود کنم و برم لالا!!! در ضمن یادم بندازین تو نوشته بعدیم که ایشالا فردا شب یا پس فردا بعد امتحان ِ (واسه کمتر غر زدن فکر کنم پس فردا بهتر ِ!) یه مقدار غر واسه روز امتحان های آخر ترمم بزنم که برنامه اش رو دادن...

آخیش کیف دادا!

Saturday, October 21, 2006

خرس قطبی تنبل

وااااااااااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااااااای واااااااااااااااااااااااااااااای
الان شما دارین وبلاگ یک عدد خرس قطبی رو می خونین. آقا من دیگه غلط بکنم برم خرید. مامانم شدیدا ً داره نفس راحت می کشه که من حالا حالاها خیال خرید کردن ندارم.
امروز باهم رفتیم خرید کنیم. منم صاف با هدف بردمش سر مغازه مورد نظرم و لباسی که می خواستم. زرتی از هر دو بلوزی که انتخاب کرده بودم ایراد گرفت ضایعم کرد. تنگ بـــــــــــــــودن هِی هِی... اینجانب نسبت به یک سال گذشته چهارکیلو اضافه وزن( یک سایزتغییر) پیدا کردم. من افسرده شدم هِی هِی... لباس های خودم هم تنگ شدن. بعضی هاش خیلی تابلو ِ ولی بعضیاش چندان نشون نمی ده! مهم اینه که خودم می فهمم و حس می کنم! مامانم هم که روحیه حساس من رو درک نمی کنه صاف می گه آره چاق شدی ورزش کن. خب نمی شه. نمی دونم چرا میونه خوبی با ورزش ندارم. تنها عاملی که سالها با وجود بخور بخور فراوون نمی ذاشت چاق شم رقصیدنم بود که الان اون رو هم کامل گذاشتم کنار. آهنگ قر دار هم که می ذارم تو ذهنم براش مدل می ذارم و قر می دم (آخــــــــر فعالیت ِ ها! شرمنده کردم!) ولی دیگه قـــــــــــــول دادم از فردا هم حواسم به خوردنم باشه هم ورزش کنم. فعلا ً چون وجدانم وارد جریان شده بیشتر به قولم می شه اعتماد کرد. یه برگه پیدا کردم که پارسال سر یه شرطبندی لاغری با دوستام تو ایران نشستیم از سر تا مچ پا اندازه گیری کردیم. حالا می خوام الان یه اندازه بگیرم و مقایسه کنم عذاب وجدانم شدیدتر شه! مامانم که پیشنهاد کرد الان اندازه نگیرم بذارم فردا صبح که درجا سکته نزنم! (یه ساعت بعد ، بعد از اولین سکته به خاطر پافشاری برای اندازه گیری : یه سایز که چه عرض کنم فکر کنم سه چهارسایز رفتم بالا!)
من امروز یک اپسیلون هم درس نخوندم. خیلی بد ِ ها!!! یک روز علافی تمام یک هفته غلط کردن تمام! هرکاری کردم حسش نیومد. از صبح هم خواهرم و بچه هاش اومدن اینجا و اینم شد مزید بر علت (ا ُه ا ُه این کلمه قلنبه رو امروز یه جا خوندم یادم نیست کجا!یهو الان اومد تو مغزم!) حالا فردا باید برم سر تمرین سی پلاس پلاس این هفته ام. من دارم کابـــــــــــــــــــــوس سی پلاس پلاس می بینما! این هفته هم یه امتحان الکترونیک دارم یه میان ترم مطلب (یا به قول پرت و پلا متلب!) که من هیچی بارم نیست. سر کلاس هم حضورم شدیدا ً لازم ِ. از لحظه ای که استاد وارد می شه دهنش رو باز می کنه من شروع میکنم حرف زدن تا ثانیه آخر. دیگه این دفعه یه سری از حرفام رو می نوشتم واسه پرت وپلا که فکم انقد تکون نخوره مشکل ساز بشه! استاد ِ هم هرازگاهی یه چیزی می گه تو مایه های خفه ولی کو گوش شنوا! هر چی هم میام دوست ناباب از راه به در کن بشم نذارم بچه ها برن سر کلاس فایده نداره. چون استاد محترم نت ها رو به صورت جاخالی گذاشته تو وبسایت و ماها هیچ کدوم کتاب نداریم همه باید بریم که جاهای خالی رو پر کنیم!!!!
الان رفته بودم تو اورکات فضولی!
وقتی تو اورکات می رم فضولی یه سری عکس ها و آدم ها کلی من رو به فکر می اندازن که اینا با این لباس و آرایش و فیگور عکس گرفتنشون چی فکر می کنن و چطورین؟!؟!؟! از همه چی حرص برانگیز تر برام این عکسهایی ِ که یه سری با لبهای غنچه شبیه بــــــــــــوس تو دوربین می گیرن! اکثرن هم با موهای طلایی و رنگ پوست یرنزه و آرایش خفن که من خودم رو بکشم تا حالا نتونستم یک سوم اونا آرایش کنم فکر می کنم اونم یه استعداد خاص می خواد که من ندارم! آرایش من همیشه یه شکل ِ فرق مهمونی و بیرونش تو یه سایه هست که اونم باز زیاد نیست که همچین از گوشه ها به موهام برسونم و بعد بالا و پایین چشم و حسابی غوغا باشه! البته من خودم موافق شدید آرایش و خود خوشگل کنی هستم و وقتی آرایش می کنم خودم از خودم خوشم میاد و اصولا ً کیف می کنم جلو آینه واستم به خودم برسم ولی خب دیگه هرچی هم حدی داره دیگه... نه؟؟؟ بد نیست آدم یه دفت کوچکم بکنه ببینه بهش میاد یا نه!

Thursday, October 19, 2006

حوصله ام سر رفته

ا ِ ی وای این پنجشنبه شب ها چه کیفی می ده ها! همچین انگاراز زندان آزادم کردن از دانشگاه که میام هجوم میارم دم کامپیوتر و پافشاری و اصرار در مقابل خوابم که یه وقت تو این دوران آزادی اینترنت یه ثانیه ام هدر نره! اون وقت این حال من رو در نظر بگیرین بعد اینم در نظر بگیرین که دارم یه فیلم دانلود می کنم سرعت اینترنتم به منفی بی نهایت رسیده من نشستم اینجا سوت می زنم چرت می زنم خودم رو می زنم تا یه سایت باز شه سه سوته بخونمش دوباره از اول. حالا اگه وسط این چرت زدن ها خوابم برد کی جوابگو ِ که یه روز آزادی استفاده از اینترنتم الکی پرید. اون وقت تو این شرایط نه مطلبی دارم بخونم نه کسی هست بگپیم نه فیلمی هست ببینم. خب اینطوری می شه که آدم دلش می شکنه می گه یه روز آزاد برای جفتک پرانی هم همینطوری رفت.
امروز امتحان میان ترم اقتصاد داشتم. نمی دونم چرا انقد خونسرد بودم که چیزی نیست و می رســــــــــم بابا. یهو امروز ساعت یازده صبح شروع کردم دیدم ببخشیــــــــد!!! غلط کردم همچین فکری کردم (دقت کردین هر دفعه از این فکر های باحال می کنم ثانیه آخر می گم غلط کردم؟؟؟ خب یکی نیست بگه تو، تو این همه سال درس خوندنت کی شده که یه درس نخونده و تمرین حل نکرده برات آسون باشه که حالا وسط درسای دانشگاهی جوگیر شدی!) از یه ساعتی دیدم دیگه وقت مطلب خوندن ندارم و بهتره بشینم سر میان ترم های سال های قبل. خلاصیاتش که بدک نبود. چهار تا سوال بود که سه تای اول توضیحی بود آخری مسئله. بر عکس تمام بچه های اون کلاس که رشته شون اقتصاد ِ سوال آخر بهترین بود اولی ها بدترین. آقا من چی کار کنم که یــــــــــک جمله هم یادم نمی مونه دیگه چه برسه کلی جمله تخصصی اقتصاد. منم هرچی فهمیده بودم از کل درس واسش نوشتم خودش از لابه لای اونا جواب درست رو پیدا کنه.
فردا از صبح دارم می رم دانشگاه الکترونیک بخونم بعد عصری با مامانم برم خرید و استراحت. اصلا ً دلم تنگ شده واسه الکی گشتن تو مال ها و خرید کردن. وقتایی که با مامانم می رم خرید بیشتر کیف می ده چون راحت تر قبول می کنه ولی وقتایی که خودم خرید می کنم میام یه غری می زنه که بــــــــــــاز تو لباس خریدی؟؟؟؟ بسه!!! حالا نمی دونه که یه نقشه کشیدم و از پیش تعیین شده دارم می برمش یه بلوز جیگر بخرم. به خودش گفتم بریم بگردیم. امروز بهم گفت خرید ِ یا گردش ِ؟ منم گفتم خرید گردش ِ. ولی هنوز مشخص نکردم خریدش در چه زمینه ای! کسی می دونه من با این مشکل شدید لباس خریدن و بازم سیر نشدن چیکار کنم؟؟؟ دست خودم نیست!!!

پینوشت : من دارم می رم بخوابم!!!! بگم چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آی کیویی سوزوندم بیا و ببین! این فیلم ایرانی ِ رو قبلا ً نصفش رو پرت و پلا واسم فرستاده بود من فقط باید نصفه دیگه اش رو دانلود می کردم! خب دیگه با جمله اولم حتما ً گرفتین که من همونی که داشتم رو دوباره دانلود کردم. یعنی ســــــــــــــه ساعت بی اینترنتی کشیدم الکی نشستم اینجا فیلم اشتباه دانلود کردم. حالا واسه این کنف شدنم خرید کردن واجب ِ که حالم سر جاش بیاد وگرنه من که فردا خرید نداشتم!!!

Wednesday, October 04, 2006

ممنوع الکامپیوتر

من ممنوع الکامپیوتر شدم از یکشنبه شب ها تا پنجشنبه شب ها!!! اونم توسط مامانم. آقا شکنجه ایست. الانم در رفتم یه لحظه. فقط روزی یه ربع اجازه دارم. اونم واسه اینکه هر شب می شستم به وبلاگ خونی و حرف زدن صبح ها سر کلاس می خوابیدم و اومدم صادقانه خودم رو لو دادم. فردا شب جریمه این هفته ام تموم می شه. هــــــــــــــــــــــــــورا