تایتل؟؟؟
دیروز با چند تا ازبچه ها برنامه استخر گذاشتیم. قرار شده بود بریم استخر دانشگاه ساعتی که فقط مال خانوماس. چندتا از بچه ها که همیشه همین ساعت می رفتن و تعصب دارن که با آقاها نرن یه سری هم از اینکه تو استخر پسرهای ایرانی دانشگاه رو ببینن مشکل دارن(حالا نیست این تنبل ها خیلی استخر می رن!!!). من خودم مشکل دو رو دارم. حوصله اینکه بشنوم مگی مایوش اینطوری ِ هیکلش اینطوری ِ شناش اینطوری ِ و .... ندارم. خلاصه ساعت ده صبح رفتم چشمتون روز بد نبینه. تصمیم گرفتم از این به بعد با همه پسرهای ایرانی قرار بذارم با هم بریم ولی دیگه این ساعت نرم. ۹۹ درصد جمعیت عرب بودن و یه ریز دوروبرمون عربی حرف می زدن و ع و ط و ح غلیـــــــــــــــــــــــــــظ. تازه اینش که اونقد فاجعه نبود. قسمت فاجعه اش مال با لباس تو آب رفتنشون بود... استخر هم که قانون نداشت اجبار کنه مایو بپوشن. خانوما یا لباس بلند سیاه با روبند (تو این سه سال یک دونه هم تو شهر این تریپی ندیده بودم) میومد تو استخر بعد با بلوز و شلوار می پرید تو آب. واااااااااااااااااااااااااای اصلا ً نمی تونین درک کنین چیا دیدم. تازه یه سریشون هم پشمالو... صد رحمت به استخر پسرونه رفتن. اقلا ً از ناحیه گردن به بالا گاهی کیف میکنی ولی اینجا... اووووووووف. منم بعد از یه کم شنا کردن رفتم شیرجه بزنم. اولیش اوکی بود. دومی رو اومدم مدل بدم عین گاو فرود اومدم. اول با صورت بعد شکم بعد رون. دیگه نفسم در نمی اومد. احساس می کردم یه لایه کامل پوست بدنم کنده شد. منم منتظر فرصت پریدم بیرون رفتم لباس پوشیدم که این جمعیت هیجان انگیز می خوان بیان بیرون بینشون گیر نکنم. مخصوصا ًیه سریشون احساس راحتی کنن یهو لخت شن. ووووووووووووی...
امروز یه لیست بلند یالا نوشتم که مامانم برام بیاره. واسه مامانم که می خوتدم خودم خنده ام گرفته بود هرچیزیش از یه مغازه بود. شیرینی دانمارکی از گاندی (نمی دونم تا حالا خوردین یا نه ولی صبح ها که تازه می پزه من می تونم بشینم تنهایی یه کیلوش رو بخورم! البته سری تموم می شه اگه خواستین برین باید یازده صبح اونجا باشین) پیراشکی از پوپک (وااااااااااااااااااااااااای همیشه از مدرسه می دویدیم پیراشکی بخریم. از چهل تومن یادمه... الان فکر کنم به چهارصد رسیده) ، گاتا از یه مغازه که اسمش یادم نیست تو کریمخان ، انجیرو توت از تواضع و تی تاپ و مترو ولواشک و آلو و زغال اخته و ......... همینطوری فقط می خوندم مامانم می نوشت. اکثرش رو هم بیچاره باید همون روز اومدنش بخره که خراب نشه هر کدوم هم یه سر شهرِ. ولی وقتی مامانم برسه چه کیفی می کنم . حالا باید بگم یهو اومد تریپ مادر بزرگ مهربونیش نگیره هی نوه هاش رو ناز کنه اینا رو بده اونا بخورن. این فسقلی ها که این چیزا رو نمی فهمن همین چرت و پرت های اینجا رو هم بخورن می گن به به (خاله به این گندی دیده بودین؟) واااااااااااااااای گشنه ام شد.
به مامانم گفتم برام کتاب بیاره ولی نمی دونم چی اونم میگه نمی دونه چی خوب ِ. آهای مردم یه کمکی بکنین اسم کتاب های قشنگ بگین. تو وبلاگ ها خونده بودما ولی یادم نموند تو کدوم وبلاگ بود و اسمش چی بود. اگه خوراکی هیجان انگیز و خوشمزه هم یادتون میاد بگین... ولی خواهشا ً از میوه های الان نگین که دلم خون ِ. منم شلیــــــــــــــــــــــــــــــل و زردآلو و هلو و گیلاس و هندونه و.... می خوام که وافعا ً مزه میوه بده نه مزه آب یا ماده نگه دارنده.


