سال نو مبارک
هورا هورا سال نومبارک.
در حالیکه شدیداً حس عید نبود( چهار ساعت قبل عید آدم میان ترم جاوا داشته باشه خیلی بد ِ دیگه!) و همه چی لوس بود طی یک سری عملیات سفره چینی و جینگولی کردن دو سه ساعت قبل عید همچــــــین حسی واسه خودم درست کردم خودم کف کردم!!! از بعد امتحان که رفتم واسه بچه های خواهرم کادو گرفتم. شانـــــــس آوردم باباشون نبود وگرنه عمراً من الان اینجا سالم نشسته بودم! رفتم براشون دو تا سبد پـــــــــــــــــــــر شکلات و آبنبات و پاستیل و اسمارتیز گرفتم. یعنی این دو تا بدون وقفه دو ساعت چرت و پرت خوردن( نصفش هم موند!) و مامانشون با کمال فروتنی هیچی بهشون نگفت. ولی حالی کردم اینطوری کف کردنا! کادوهای خودمون هم کلی خدا بود. یهو دیدم مامانم یه چند تا بلوز آورد گذاشت جلوم که اینا رو کادو کن و شروع کرد تند تند که این از طرف من به تو ِ این از طرف تو به خواهرت و اون یکی از طرف اون به تو و ... منم اینطوری که ا ِوااااااا من که همش رو فهمیدم. خلاصه نشستم خودم همه رو کادو کردم رو همه کاغذها اشتباه نوشتم. از این مدل ها بود که باز می کردیم بعد اعلام می شد که کدوم مال کی ِ.بعد سال تحویل هم زنگ زدیم ایران و با نیمه دیگه خانواده که باهم بودن (بابام و خواهرم و شوهرش و آرش و مادرجونم) حرف زدیم. دلم شدیدا ً تنگ شده برای عید های باهم بودنمون. انقد عید اینجا بد وقتی ِ که نمی دونم کی می شه من باز بتونم عید رو رامسر با همه فامیل باشم. اون لحظه تحویل سال همش یه بغض گنده از دلتنگی تو گلوم ِ. (این چهارمین عید اینجا بود، که باز خدارو شکر مامانم و خواهرم بودن ، دو سال پیش رو که هر دوش رو تنها بودم!)
دلم می خواد امسال یه سال خوب برام باشه و سلامتی اطرافیانم هم از همه چی برام مهم تر ِ.
فردای عید رو هم که تعطیل کردم از صبح رفتم عید دیدنی و علافی خونه فک و فامیل شوهر خواهرم. سه تا کلاس دودر کردم تا به علافیم برسم. بالاخره روز اول فروردین که نمی شه سر کلاس رفت. مخصوصا ً که بعد قرنی هوا آفتابی و تا حدودی بالای صفر بود. الان که هوا شدیدا ً هوای رامسر و همش دلم می خواد بشینم بیرون نفس بکشم هی اکسیژن بخورم.
اه اه بذارین تعریف کنم هفته ی پیش چه واقعه ی هیجان انگیزی برام پیش اومد. مهمونی عید دانشگاه بود و قرار بود ساناز ساعت ده شب بیاد از دم خونه ما با هم اتوبوس بگیریم. وقتی از در خونه رفتم بیرون دیدم حسابی داره برف میاد. منم اصلا ً فکر نمی کردم و چتر و کلاه هیچی نداشتم و تازه موهام رو هم صاف کرده بودم و یه کفش پاشنه بلند هم پوشیده بودم (البته باید تیپ جیگرم رو می دیدین!!!!!!!! من لباسم بلوز دامن بود و چون سرد بود همینطوری سریع یه شلوار هم پوشیدم گفتم پالتون بلند ِ دامنم دیده نمی شه ولی فکر پا بلند کردن و سوار اتوبوس شدنم رو نکرده بودن که دامن قهوه ای با شلوار و پالتو مشکی غوغاییست!) خلاصه رسیدیم و دیدیم دم در کارت می بینن (هم دانشجویی هم شناسایی که معلوم شه بالای نوزده هستیم) من که برده بودم ولی ساناز نداشت. همینطوری هم دم در اکیپ اکیپ واستاده بودن و تو هر اکیپی یه نفر نداشت. خلاصه یکی از بچه های ماه دانشگاه ( این پسر یه مدل هایی عجیب غریب مهربون ِ) با چند تا از بچه ها رفتن که اونا کارت بیارن. هوا هم افتضاح به معنای واقعی. اینا که رسیدن دیدم همه ولو و عین گچ بودن. پسر گل ِ اومد جلو گفت مگنولی دو بار با ماشین چرخیدیم دور خودمون! منم همش متعجب بودم که چرا اینا انقد کولی بازی در میارن و حالا گذشت دیگه!!!
سال نو همتون مبارک و ایشالا سال خوبی داشته باشین.

4 Comments:
At 10:26 PM,
نگاهی نو said…
Salam khanoomi sale not mobarak basheh va hopefully ke sali por az shadi va salamati dashteh basehi
At 5:27 PM,
کپلی said…
تو بیا بنویس غر بزن و بنویس
عیدت مبارک عزیزم
ببینم پس نکنه این برف و بارونها رو شما فرستادین اینجا ؟ ها ؟ می کشمت اگه دعا کرده باشی اونجا هوا خوب بشه . مگه نمیدونی ابرا از خدا کنترات میگیرن که در طول سال این مقدار بارون و برف و بریزن رو سر ملت و خوب طبیعیه اگه اونجا نریزن باید یه جا بریزن دیگه . خلاصه دعا کن نفهمم کار تو بوده ............
بووووووووووووووووووووووووسسسس
At 9:16 AM,
ملودی said…
سلام مگنولیا جونم.سال نو هوار تا مبارک باشه ایشالا یه سال هم عیدو اون جوری که میخوای میگذرونی.میگم چه خاله ی خوبی دارن خواهر زاده هات با اون همه خوردنی که بهشون داردی.وای خدا رحم کرد خدا رو شکر که اتفاقی نیفتاد و سالم و سرحالی.مراقب خودت باش جیگر بووووووسسس .راستی اون تیب جیگر جینگیلی مستونت منو کشته
At 9:16 AM,
melody said…
سلام جیگر خانوم.خوبی مگنو لیا جونم؟نه مثل این که هنوز درگیر درسات هستی.موفق باشی عزیزم.برات ایمیل زدم بوووووسسس و ممنون هوار تا
Post a Comment
<< Home