بازم سوتی ، بازم خل بازی
من چی کار کنم هی سوتیام یادم میاد جوگیر می شم بنویسمشون؟
الان یکی دیگه از سوتیهام یادم اومد. یه بار تو یه فروشگاه با پرت و پلا رفته بودیم الواتی و بلند بلند در حال حرف زدن بودیم یهو یه پسر از کنارمون رد شد عین فضول ها برگشت نگاه کرد و از پله برقی رفت پایین دوباره برگشت بالا و یه کم دنبال ما اومد و رفت. آقــــــــــا خــــــــــــــوب بود اوووووووووووه. خلاصه ما این رو یهو تو دانشگاه دیدیمش و کلی جوگیر که کشف کنیم کجایی ِ. اینم شدیدا ً خودش رو می گیره و اصلا ً تحویل نمی گیره . کلی هم تیریپ رسمی با پالتو و خوش تیپ میاد دانشگاه آدم غش کنه! (شکر خدا بقیه دوستان یه تاسفی به سلیقه من و پرت و پلا خوردن و کشیدن کنار و این شد سوژه ما!) ما هم اسمش رو گذاشتیم دوست جون مسترز (نمی دونم چرا همش فکر می کنیم داره فوق می گیره!البته امسال هنوز خودمون ندیدیمش ولی از شاهدین خبردار شدیم که هنوز درسش تموم نشده و میاد دانشگاه ، مخفف اسمش هست دی جی ام) خلاصه ما هم فضولیمون گل کرده بود حسابی یینیم جدا ً ایرانی ِ یا نه. یه بار من داشتم می رفتم سر کلاسم افتادم پشت این. اونم موبایلش دستش بود. منم رفتم از پشت انقد بهش نزدیک شدم ببینم کجایی حرف می زنه. یه جوری که فقط یه اپسیلون سرعتش رو تغییر می داد تصادف می شد. گوشام رو هم تیز کرده بودم و همه تمرکزم رو این بود که یه کلمه بشنوم که مرتیکه یهو واستاد برگشت عقب رو نگاه کرد. منم شوک ، ترمــــــــز. می خواستم بگم الاغ به جا واستادن یه کلمه حرف می زدی من انقد خودکشی نکنم. تنها کاری که کردم این بود که وانمود کردم آقا خــــیلی آروم راه می ریاااااااااااااااااااا(قیاقه حق به جانب هم گرفتم که وجدان درد بگیره!) بعدم ازش جلو زدم پریدم تو ساختمونی که می خواستم(اینم بگم که هر دو طرفش یه متر راه بود ولی خب منم می خواستم از وسط! برم) ... دیگه انقد ضایع های ریز و درشت جلو این کردیم که ترجیح دادیم بریم تریپ تحویل نگیری نگه اینا ندید بدیدن!
یه سوتی دیگه هم جلو من داده شد که اعضای سوتی دهنده بعد دو سال هنوزم ترجیح میدن حوالی من ظاهر نشن و منم نامردی نکردم سوتیشون رو به چند نفری گفتم... تازه می رفتم دانشگاه و هنوز کسی رو نمی شناختم. با یکی از دوستام (یه دختر چینی)منتظر اتوبوس بودیم و من نشسته بودم و اون جلوم واستاده بود. دو تا پسر اومدن به فاصله یه متری ما واستادن و توجه منم با فحش دل انگیزی که یکیشون گفت جلب شد که ایرانـــــــــــــــــــی (بماند که یهو چشمام گرد شد... ولی اون که گرد نبود باید تا آخر حرفاشون قیافه من رو می دیدین... خشک شده بودم) این آقایون محترم شروع کردن کلی از مسائل هجده !!!! سال به بالاشون حرف زدن وتجربیاتشون رو با جزئیات واسه هم تعریف کردن . منم که از این مدل ها که جــــــــــــــان من آروم بگین من نشنوم. یهو این دوست چینیم اومد اذیتم کنه از جلو من پرید کنار یکیشون قیافه من رو دید که همین طوری با چشم و دهن باز خشک شدم زد به بقلیش اونم برگشت هر دو یهو قیافه شون مثل من شد. یکیشون در رفت اون یکی مجبور شد سوار اتوبوسی بشه که منم توش بودم و تمام راه ته اتوبوس رو نگاه کرد. آقا بگیر جلو دهنت رو همه چی رو وسط خیابون نگو... عوضش ناخواسته چشم و گوشم باز شد (احتمالا ً این جریان فلانی چشم و گوشش باز شده از همین شرایط شوک ، شده ضربالمثل!)
واسه امشب سوتی بسه!
من دارم خودکشی می کنم با برنامه نویسی ااااااااااااااااااااااا. ا ِ ی مرده شور استاد و کلاس و درس رو با هم ببره که جون منو گرفتن. پاشم برم لالا که دوباره فردا باید بشینم سر تمرینش که یه خط هم جلو نرفتم و سه شنبه هم باید تحویلش بدم.
